تبليغاتX
ماهمچنان در اول وصف تو مانده ایم...

ماهمچنان در اول وصف تو مانده ایم...

یادداشت های گاه وبیگاه من

آب پاکی



اندکی توقف تا آینده ای  نه چندان دور

برخواهم گشت با عنوانی جدید و شور و شوقی تازه
(اگرخدا بخواهد)



برچسب‌ها: آب پاکی, توقف
+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:23 توسط جواد ظفری فر

بدون عنوان




آشیان من بیچاره اگرسوخت چه باک!

فکرویران شدن خانه ی صیاد کنید!

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 16:57 توسط جواد ظفری فر

عیدانه...



شد بهاران هر طرف گلها صدایت می زنند

نرگس و یاس و سمن هر جا صدایت می زنند

سبزه هم با بودن گلهای زیبا خنده لب

بلبلان را شادی است زیبا صدایت می زنند

سال نو مبارک








+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 16:59 توسط جواد ظفری فر

سی دل بچو...

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه ی خود خواند واز صحنه رود


صحنه پیوسته بجاست
.
.
.


*خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد*

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 19:58 توسط جواد ظفری فر

حسین(ع) هنوز مظلوم است...


98389683519335598403.jpg
*** حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می‌آید ... نیما پشت ماکسیمایش می‌نویسد "من سگ کوی حسینم" ولی هیچ وقت از چارلی! سگ ۱۱ماهه‌اش دور نمی‌شود !!!

*** حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می‌آید ... حاج منصور مداح معروف شهر بابت ۷ ساعت مداحی حقوق 250 روز یک کارگر را می‌گیرد !!!

*** حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می‌آید ... جباری رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر!!! ۳۰ شب شیر صلواتی به خلق خدا می‌دهد و ۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را می‌دوشد !!!

*** حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می‌آید ... به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم ، مولا بر مصیبت ما می‌گرید!!!

*** حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می‌آید ... حاج آقا کلامی ، ۹ شب مردم را به تقوی دعوت می‌کند ولی در شب دهم سر زود پایین آمدن از منبر با هیت امنا دعوا می‌کند !!!

*** حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می‌آید ... هیت امنای مسجد ... علیه السلام !!! درست وقت اذان ظهر عاشورا اطعام عزاداران را شروع می‌کنند و بعد از آن با انرژی و فلوت ! سینه می‌زنند و گریه می‌کنند !!!

*** حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی محرم می‌آید ...

کل یوم عاشورا یعنی ... ۱۰ روز و شب ... غم گریه

کل ارض کربلا یعنی ... چند مسجد و چند تکیه !!!

*** حسین (ع) هنوز مظلوم است چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد او هم می‌رود تا سال بعد !!! ... تا یاد بعد !!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 14:18 توسط جواد ظفری فر

حوالی بساط شیطان...


دیروز شیطان را دیدم که در حوالی میدان؛بساط خود را پهن کرده بود و فریب می فروخت.مردم دورش جمع شده بودند،هیاهو می کردند،هل می زدند و بیشتر می خواستند.


توی بساطش همه چیز بود؛غرور،حرص،دروغ،خیانت،جاه طلبی و... هرکس چیزی می خرید و در ازای آن چیزی می داد؛بعضی ها تکه از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را .بعضی ها ایمان شان را می دادند و بعضی آزادگی شان را .شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد.

حالم را به هم می زد. دلم می خواست همه نفرتم را روی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند.موذیانه خندید و گفت: «من کاری با کسی ندارم،فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم، نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد. می بینی ! آدم ها خودشان دور من جمع شده اند.»

جوابش را ندادم آن وقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت : «البته تو با اینها فرق می کنی ،تو زیرکی و مؤمن.زیرکی و ایمان آدم ها را نجات می دهد . اینها ساده اند و گرسنه.با هر چیزی فریب می خورند.»
... از شیطان بدم می آید اما حرفهایش شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند . ساعت ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود . دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم .با خود گفتم :بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزدد.بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزدد.بگذار یک بار هم او فریب بخورد.به خانه آمدم و درب کوچک جعبه عبادت را باز کردم اما توی آن جز غرور چیزی نبود؟!...
جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت . فریب خورده بودم ؛فریب.دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود؟...

فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام .تمام راه را دویدم و لعنت کردم.تمام راه خدا خدا می کردم و با تمام وجود می خواستم یقه نامردش را بگیرم.عبادت دروغش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم .به میدان رسیدم اما شیطان نبود . آن وقت نشستم و های های گریه کردم .اشک هایم تمام شد.بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم ؛صدای قلبم را و همانجا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه قلبی که پیدا شده بود .

آه خدای من ! تو چقدر بزرگ و بخشنده ای....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 21:39 توسط جواد ظفری فر

روزگار غریبیست...


شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد، کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و چون دو_سه باری گشت ارشاد کبری وحسنک را باهم گرفته بودمصمم شده بود دیگر با او چت نکند و به همین دلیل با پتروس چت می کرد، پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.بعدازاینکه چت اوباکبری تمام شد،بساط قلیان رابه دست گرفت تابارفقای خود به کنارسدبرود،  پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.پتروس همانجا غرق شد....

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند.

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت . خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد. او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد.

 

به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان

آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

با اندکی تصرف وتلخیص

(از ارائه ی دیدگاه ها ونظرات خود دریغ نفرمایید.باتشکر)

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 17:51 توسط جواد ظفری فر

هشدار...هشدار




DANGER                                      DANGER

اگه به شما بگن که تا یک ساعت دیگه از این دنیا میرید،اولین کاری که میکنین چی هست؟ 


[    توی قسمت نظرات بنویسین  ]

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 18:28 توسط جواد ظفری فر

تفکیک جنسیتی دانشگاه ها...





 عید سال گذشته بود که ویژه برنامه ی ازدواج دانشجویی رو از طریق تلویزیون مشاهده میکردم وپیش خودم گفتم:خوشا به حالشون،اینا دانشجوهایی هستن که هم توی دانشگاه درسشون رو میخونن وهم طبق سنت رسول خدا،شریک زندگیشون روانتخاب میکنن .طولی نکشید که پای همون تلویزیون خبر تفکیک جنسیتی دانشگاه ها رو فهمیدم،طرحی که اکثردولتمردان ومراجع تقلیدباآن موافقت کرده بودن واکثر دانشجویان با اون مخالفت.

من هم بااین کارمسئولین موافق بودم،چون جلوی خیلی ازناهنجاری های اخلاقی در فضای دانشگاه رومی گیره ولی الآن نظرمن عوض شده،چون این طرح ممکنه منجربه افزایش دوستی های خیابونی بشه ومتاسفانه مسئولین ما به جای اینکه یه جواب درست برای این مسئله پیدا کنن،دارن صورت مسئله روپاک میکنن...

هم اکنون این طرح دردانشگاه های مطرح کشور از جمله دانشگاه صنعتی شریف اجراشده و طولی نخواهد کشید که موسم  اون به همین دانشگاه پیام نور خودمون که بالاتر از سه راه  شمس آباد هستش خواهد وزید.

به هرحال   گفتیم  شاید ماربچون آینده ی ما هم ازیکی ازهمین دانشگاه هاباشه 

ولی،زهی خیال باطل...

*درضمن از ارائه ی نظراتتون دریغ نفرمایید،منتظر نظرات شماهستم*

ایام به کام،یاعلی مدد                   

جواد ظفری فر


+ نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 15:50 توسط جواد ظفری فر

ماه سرکوب نفس...








ماه رمضان امسال هم با تمام خوبی ها وشاید هم باتمام سختی هایش، رفته رفته به پایان نزدیک می شودو دیگربارنسخه ای ازعملکردمان دراین عالم فانی به پرونده ی اعمالمان نزد خدا اضافه می شود.

آب های روان وغذاهای گران درطول روز، ازجلوی چشمان حسرت بارمان می گذرد ولی حتی، اجازه ی میل مثقالی ازآنراهم نداریم...

چه شب ها که درضیافت افطار،شیرینی کنارهم بودن راتجربه می کنیم وچه روزها

که بازبانی خشکیده به تمنای کسب درهمی روزی،غرق دراین عالم مادی هستیموآرامش راازخودسلب کرده ایم وشایداگرذکرآیه ی«الابذکرالله تطمئن القلوب»*

نباشد باجرعه ای آب گوارا،عطش تشنگی خودراخاموش می کنیم وشایدهم درصددتقلیدازسجایای مولایمان علی(علیه السلام) هستیم که اوهمدرد وهمدل مستضعفان بود.

و باز شاید، با آغوشی باز به سرکوب نفسی می رویم که آتش خشمش به جهت

رهاکردنش ازبندمادیات به افق زبانه می کشد وهم اوست که هماره به دنبال وسوسه کردن به شکستن این عهد وپیمان با خدا است.

آری اینگونه است خلوت بنده ومعبودش،خلوتی سراسراز عشق وعطش که به گفته ی فخرشعرا؛

هرکه دراین بزم مقرب تر است   جام بلا بیشترشمیدهند

 

[جوادظفری فر ]           روزخوش، طاعات قبول

 

 

*قرآن کریم،رعد28 [آگاه باش که بایادخدادلها آرامش می یابد]

 
+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 23:12 توسط جواد ظفری فر

منت خدای را عز وجل که طاعتش موجب قربت و به شکر اندرش مزیدنعمت. هرنفسی که فرو می رود ممد حیات ا ست و چون برمی آیدمفرح ذات،پس در هر نفسی دونعمت موجود است وبرهرنعمتی شکری واجب....(دیباچه ی گلستان سعدی)
دوستان عزیز به وبلاگ من خیلی، خیلی خوش اومدید
دو ستانی که تمایل به تبادل لینک دارن میتونن د رقسمت نظرات اعلام آمادگی کنن

کلیه ی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد. کپی برداری با ذکر نام منبع بلامانع می باشد.
طراحی شده توسط
یاس تم

خدمات وبلاگ نویسان

ابزار وبلاگ نویسان

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

مقاله

سئو

سوالات نهایی خرداد

دانلود

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اسکریپت

بازی آنلاین

Star Photo